عنوان@مروری بر فلسفه حق و بررسی سير تحول انديشه حقوق بشر از دوران غفلت تا امروز و تحلیل زمينه هاى اجت@

مروری بر فلسفه حق و بررسی سير تحول انديشه حقوق بشر از دوران غفلت تا امروز و تحلیل زمينه هاى اجت|30017185|fmh50673902|مروری بر فلسفه حق و بررسی سير تحول انديشه حقوق بشر از دوران غفلت تا امروز و تحلیل زمينه هاى اجتماعى اين انديشه و نقش مدرنيته در آن
هم اکنون فایل با مشخصه ی مروری بر فلسفه حق و بررسی سير تحول انديشه حقوق بشر از دوران غفلت تا امروز و تحلیل زمينه هاى اجت وارد وب شده اید برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب یا دریافت فایل بروید.

ماعى اين انديشه و نقش مدرنيته در آن







فرمت فایل: word



تعداد صفحات: 58









«حقوق بشر»



از آدم تـــا حـوا

























پيش درآمد



«حقوق بشر» مفهومى سترگ در انديشه آدمى است. مفهوم حق و حقوق از قرن ها پيش و احتمالا پس از



بنيان اولين جوامع و نظام هاى اجتماعى و سياسى، مورد توجه بشر قرار گرفت. حق و تكليف و حقوق



طبيعى عناصر مهم فلسفه ها، مكاتب، ايده ها و اديان در طول تاريخ بشر بوده اند. اما در دوران مدرن، همگام با بينش انسان گرايانه و فردگرايانه مدرنيته و با پيدايش نوزايى و اصلاح در فكر و انديشه و صنعت و دين، عصر حق مدارى آغاز شد و حقوق بشر به رسميت شناخته شد.



در دنياى جديد، حقوق بشر به مسئله اى مهم و حياتى در هر كشورى مبدل شده و در جامعه اى مانند



ايران با تمام عقب ماندگى هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى، اين مسئله بايد جايگاهى اساسى و والا در



انديشه روشنفكران داشته باشد. بايد دانست سخن از آزادى، اختيار، دموكراسى، تكثر، كرامت و شرافت



انسان و نيز پيشرفت جامعه بدون توجه به حقوق بشر معنايى ندارد.



اما براى دستيابى به اين انديشه بنيادين، تغيير در بينش انسان نسبت به خود و حقوقش ضرورى به



نظر مى رسد. انسان بايد بداند و بفهمد، حقوق بشر براى همگان چه «آدم» و چه «حوا» يكسان است و نژاد و



رنگ و مذهب و عقيده و جنسيت تمايزى ايجاد نمى كند. البته بايد به اين نكته نيز توجه كند كه حقوق بشر خلق كردنى نيست، به وجود آمدنى است. بايد آن را ايجاد كرد و به آن احترام گذاشت; زيرا مسيرى طولانى براى ايجاد آن، از «آدم» ابوالبشر تا «حوا» (اولين انسان شبيه سازى شده كه در سال گذشته متولد شد) پيموده شد تا امروز كه اعلاميه جهانى حقوق بشر به تصويب جهانى رسيده و راهنماى بشر براى احترام به حقوق انسان است. بنابراين رعايت آن در هر جامعه اى و احترام به آن در هر تفكرى لازم است.



در اين مقاله سعى شده ضمن اشاره اى گذرا به فلسفه حق و حقوق طبيعى انسان، سير تحول انديشه



حقوق بشر از دوران غفلت تا امروز (دوران مدرن) مورد بررسى قرار گيرد و زمينه هاى اجتماعى اين



انديشه و نقش مدرنيته در آن، تجزيه و تحليل شده و سپس ضمن اشاره به اصول مصرح در اعلاميه



جهانى حقوق بشر، به چهار ديدگاه مختلف درباره حقوق بشر نيز توجه شده است. به اميد آن كه همه



جوامع حقوق بشر را بشناسند، آن را به رسميت شناسند، حقوق خود را مطالبه كنند و در مقابل نفى



كنندگان آن، بايستند.





فلسفه حق



حق چيست؟



«حق» و «حقوق» به معانى مختلفى چون مقررات اجتماعى «Law»، پاداش و دستمزد «Salary» و حق انسانى «Right» به كار رفته كه در بحث حقوق بشر، مفهوم مورد نظر همين معناى اخير است. منظور از



حق، سلطه خود به خودى انسان بر ديگرى، مرتبه اى ضعيف از ملكيت و اختيار، امتياز فردى و جمعى هر



يك از اعضاى جامعه و قدرت يا سلطه ارادى است كه قانون در اختيار شخص قرار مى دهد. در اصطلاح



حقوق حق را چنين تعريف كرده اند: «سلطه، توانايى و امتيازى است كه به موجب قانون يا قواعد حقوق به



اشخاص داده مى شود و به وسيله آن افراد مى توانند در روابط اجتماعى خويش، اراده خود را به يكديگر



تحميل كنند و آنان را به رعايت و احترام آن الزام نمايند.»



حق كه به وسيله عقل اعتبار و انتزاع مى گردد، «كوششى است براى ايجاد عدالت كه از راه برقرارى



پيوندهاى چندجانبه ميان خواست ها و تكاليف ايجاد مى شود.» اما نكته مهم اينجاست كه امروزه معناى



حق فقط در مقايسه با تكليف روشن مى شود.





حق يا تكليف؟



در انديشه غربى واژه حق «Jus» به معناى «برحق بودن» با مفهوم «Right» كه به معنى «حق داشتن» است، تفاوت دارد. انديشمندان غربى معتقدند در مقابل دوران ماقبل مدرن كه عصر تكليف بوده و داشتنِ



حق پذيرفتنى نبود، مدرنيته و عصر جديد بر انديشه حق محورى تأكيد كرد و امروز از حق، معناى حق يا



باطل بودن و خوب و بد استفاده نمى شود. بلكه حق داشتن در مقابل تكليف داشتن مطرح شده است. انسان



سنتى، جهان را چونان مجموعه اى طبيعى و منظم مى پنداشت كه در آن هر چيز در جاى خود قرار گرفته و فرد، مكلف بود اين نظم طبيعى را حفظ كند. او اگر داراى حقوقى هم بود، در وراى تكليف معنا مى يافت و هنوز خودآگاهى درباره حقوق به منصه ظهور نرسيده بود. اما در عصر جديد چون انسان در برابر خدا، سنت و ايدئولوژى ها مسئوليتى ندارد و نيز حقش را از آنها نمى گيرد كه به آنان پاسخگو باشد، پس تنها مسئله مهم براى او حق است. انسان به زمينه ارزشهاى خويش آگاه تر شده و به خودآگاهى اخلاقى رسيده است. در دوران مدرن، انسان مى خواهد خود مؤلف دنياى اخلاقى و زندگى خويش باشد، اراده او تضمين شده و هر شخص با «عقل نقّاد» و بر اساس سودانگارى، ارزشها و اخلاقيات سنتى را محك مى زند و اصلاح مى كند.